ریشه های زبان تورکی

ارسال شده توسط Güney Türkistan در 22/11/2009

زبان ترکی که زبان عمومی ملتهای ترک زبان میباشدبه لحاظ کثرت متکلمین آن درجهان درجایگاه سوم قرار میگیرد.ابزارگرامری زبان ترکی چنان منظم و قانونمندوکامل میباشدکه این تصوررابه ذهن متبادرمینمایدکه شایدبنا به رهنمودیک فرهنگستان،ازسوی زبانشناسان خبره ساخته وپرداخته جهت استفاده ارائه شده باشد.

زمانیکه ما زبان ترکی رابادقت وموشکافی میکنیم ،با معجزه ای روبرو میشویم که خرد انسانی درعرصهٍ زبان از خودنشان داده است. حال ببینیم جایگاه امروزی زبان زیبا ومکمل ترکی که ازسوی آگاهان اروپایی اینگونه مورد ارزیابی قرارگرفته کجاست و درمیان کدام یک از گروه زبانهای خویشاوند قرارمیگیرد؟ امروزه درعلم زبانشناسی کلیهٍ زبانهای شناخته شدهٍ دنیا،یعنی اعم اززبانهایی که اکنون بدانهاتکلم میشودونیززبانهایی که تعلق به سده ها و هزاره های پیشین داشته اما ازطریق کتیبه ها و دیگراسناد پایا به روزگاران ما رسیده است درسه گروه اساسی خویشاوندزیرین قرار میگیرد.

جایگاه زبان ترکی درگروه زبانهای التصاقی قرارداشته، بازبان سومری اولین زبان مدنی شناخته شدهٍ دنیاخویشاوند میباشد. این زبان از پنج هزارسال پیش به اینسوازطریق نگاشته شدن به خط میخی که خود ایجادگرآن بوده اند ازنابودی نجات یافته و به روزگاران ما رسیده است. قرارگرفتن زبانهای سومری و ترکی در یک گروه زبانی واقعیت بی چون وچرا ییست. اماعلاوه بردانشمندانی چون فریتس هوممل، ن. پوپه، دربین سومرشناسان دیگرسومرشناسان آ.زاکار، س. اولژاس در پیوند نزدیک زبان ترکی وسومری پای میفشارند وبعضا نیز زبان سومری وایلامی راپروتوترک (پیش ترک) مینامند. آشنایی با واقعیتهای فوق الذکر برای ماجای هیچگونه ابهام و تعجبی نخواهد گذاشت که چرا زبانشناسان ومحققین اروپایی ازکمال، زیبایی زبان ترکی چنان ارزیابی ستایشگرانه ای ارائه میدهند. اما پرواضح است که معماران این بنای شگفت انگیز معنوی کسانی جز نیاکان فرزانه مان نمیباشند. زبان ترکی که زیبایی و کمال آن زبان زد خبرگان میباشد، با سفارش هیچ آکادمی و باخلاقیت هیچ آکادمیکی بوجود نیامده است. حتی اگرچنین امری نیزممکن فرض شود، آکادمیکهای آن کسانی جزخود ترکها و نمیتواند باشد. زبان ترکی طی هزاران سال د ر آکادمی بیکران ملتهای ترک زبان ساخته و پرداخته شده، محصول و عصارهٍ نبوغ و خلاقیت نسلهای بیشمار میباشد که بمثابه پرارج ترین ومقدس ترین میراث بدست ما سپرده شده است. برماست که شایستهٍ چنین میراث پاکی باشیم وآنرا چون مردمک چشمانمان حفظ نموده برغنا وزیباییش بیافزاییم. زبان سومری همانگونه که دربالا اشاره کردیم، از بین زبانهایی که ما میشناسیم چه به لحاظ گرامری و چه به لحاظ همسانی واژگان به زبان ترکی بسیار نزدیکتر میباشد. حالت گرامری در زبانهای ترکی و سومری تقریبا عین هم بوده و شباهتی به گرامر فارسی ندارد. زیرا درزبان فارسی وظیفهٍ  پسوندهای ترکی سومری راحروف اضافه انجام میدهد. اگراین مقایسه رابادیگر زبانهای هند و اروپایی چون آلمانی انگلیسی و،روسی نیز انجام دهیم دقیقا همین نتیجه راخواهیم گرفت علاوه بر شباهتهای گرامری تعداد زیادی لغات مشترک نیز بین زبانهای ترکی وسومری وجوددارد. به مثالهای زیرتوجه فرمایید.

فارسی: مادر- پدر – زانو – یزدان – روستا

تورکی: آنا – آتا - دیز – تانری – اوبا

سومری: آننه – دده – دیو – تانگری – اوبه

نمونهٍ لغات فوق رامیتوان به چندین براب ررساند. دراین پروسهٍ تاریخی، زبان و فرهنگ وازجمله باورهای دینی اقوام سامی به شدت و بطورعمیقی تحت تاٍثیرآن قوم متمدن غیرسامی قرارمیگیرد. درنتیجه تعدادبیشماری لغات سومری از طریق تکستهای دینی، ادبی وتجاری وارد زبان اقوام سامی،ازجمله زبان عربی میگردد. مثلا کلمهٍ (اوزو)درزبان سومری به معنی(عضو) در زبان عربی میباشد. پر واضح است که اصل این کلمه سومری بوده بعدها وارد زبان عربی گشته به اشکال معرب چون عضو، اعضا،عضویت وغیره بکار برده شده است. همچنین کلمهٍ  قاز(غاز) درزبان سومری درمعانی شکستن، خرد کردن، کشتن آمده است. این کلمه نیزتقریبا درهمان معانی به اشکال غزوه، غازی ،غزوات بکارمیرود. در ترکی نیزکلماتی چون قازماق، قازاماق، قاز و… خیلی نزدیک به معانی فوق متداول میباشد. محقق اروبایی (س. چوکه) درکتاب خود بنام عناصرسومری و اورال آلتایی درزبان اسلاوی قدیم دررابطه با کلمهٍ  مزد تصریح میکند که کلمهٍ مزد هم درزبانهای ترک یتا میتاری، هم فارسی متداول باشد. اما ازآنجایی که این کلمه در زبان سومری نیز وجود دارد، اصل آن نمیتواند یک کلمهٍ فارسی باشد ظاهرا معادل این کلمه در فارسی پاداش میباشد. ازاینگونه کلمات مثالهای زیادی میتوان آورد کلمهٍ ایلامی“تپی”که به معنای دبیر و محرراست، بروشنی منشاٍ واژهٍ دبیر را در زبان فارسی آشکار میسازد.

با توجه به اینکه خط ایلامی لااقل بیش از ۱۵۰۰سال قبل از خط پارسی باستانی اختراع شده است، نمیتوان دربارهٍ منشاٍ ایلامی این کلمه که دراسناد هزارهٍ دوم پیش ازمیلاد آمده است تردید داشت. اضافه کنیم که خط ایلامی اختراع خود آن قوم بوده است. ولی اقوام  ایرانی به تصریح“ پورداود”خودهرگز خط مستقلی نداشته وآنرا از اقوام غیر ایرانی و دیگر اقوام بعاریت گرفته اند ، مثلا خط پارسی باستان را از بابلیان اقتباس نموده اند که آنان نیزاز شومریان(سومریان) به ارث برده اند. خط پهلوی از اقوام سامی برخاسته و خط کنونی نیز از اعراب مسلمان اخذ شده است. ثانیا اقوام ترک که ساکنین اصلی ترکستان (توران) وسیبری جنوبی بوده اند قوم سومر نیز ازاین مناطق به بین النهرین کوچیده است به گواه تاریخ از حدود ۳هزار سال پیش به اینسودرسرنوشت بخش عظیمی از جامعهٍ  بشری نقش تعیین کننده ای ایفا نموده اند. آنان در پهنه ای بیکران که ازشرق تا تبت وکره،ازغرب تا روم ومصررا دربرمیگرفت، با اقوام مختلفی درتماس وترکیب وجوشش دائمی بوده اند. پرواضح است که نتیجهٍ طبیعی این وضع تاثیر متقابل در کلیه عرصه های مادی و معنوی حیات انسانی،ازجمله درزمینهٍ زبان وادبیات خواهد بود وجود تعداد زیادی لغات ترکی درزبانهایی چون چینی،هندی،اردویی، روسی، فارسی،عربی ،آلمانی و متقابلا از عنوان واژه های ترکی- مغولی دراین زبانها درلهجه های مختلف زبان ترکی ،دلیل روشنی بر این امرمیباشد.

نخستین داستان حماسی دنیا داستان معروف“ گیلغامیش ”میباشد. همانگونه که دربالا اشاره کردیم سومریان به احتمال قریب به یقین از ترکستان به بین النهرین کوچیده اند و زبانشان نیز با زبان ترکی چه به لحاظ همسانی واژگان و چه به لحاظ مشخصات گرامری پیوند خویشاوندی دارد. درچنین صورتی قاعدتاباید بین داستانهای سومری و افسانه های ملی ترکی نیز شباهتهای معنی داری موجود باشد. سعی میکنیم دراین مختصر به برخی از این نوع شباهتها اشاره کنیم. نخست با مضمون این داستان که به تبعیت از ۱۲ماه سال از ۱۲بخش تشکیل شده است، آشنا میشویم. گیلغامیش قهرمان بی همتای شهر“ اوروک” بود بدون اجازهٍ وی نه فرزندان ازآن پدرانشان بودونه زیبارویان به وصال دلدادگانشان می رسیدند. ساکنین شهر اوروک نزد خدایان به گلایه میروند و از آنان میخواهند تا پهلوانی رزمجو که یارای ایستادگی د ربرابر گیلغامیش داشته باشد بیافرینند. خدای آسمان“ آنو” قهرمانی همانندگیلغامیش بنام انگیدو (ان- گیدو) آفریده به نبرد وی میفرستد. انگیدو زندگی خود را در اعماق جنگلها و درمیان حیوانات وحشی آغاز میکند. نخست باگیلغامیش وارد نبرد میشوداما سرانجام گیلغامیش براوچیره میشود. ازآن پس آندو با یکدیگرازدردوستی درآمده به مبارزهٍ مشترک علیه حیوانات وحشی می پردازند. دریکی ازروزها جهت نبردبادیوی بنام هومبابا که درمیان جنگل سدرزندگی میکردعازم میشوند.به محض ورودبه جنگل بانگهبان هومبابا روبروگشته او را ازپای درمیآورند.پس ازآن انگیدو بیمارشده ۱۲روزبه حالت اغما می افتد.او از لحظه ای که حالش رو به بهبودی میرود،سعی میکندتاگیلغامیش را ازادامهٍ این نبردمنصرف نمایداما موفق نمیشودبین آن دو ازیکسو و دیو از سوی دیگرنبرد هولناکی در میگیردو سرانجام آنان بردیو غالب آمده سرش را ازتن جدامیکنند. پس ازآن انگیدو بیمارمیشود و دیری نپاییده می میرد. با مرگ انگیدوغم وتاٍثرعمیقی برتن وجان گیلغامیش چنگ میاندازد. از آگاهی براینکه خود وی نیز روزی همانندهمرزمش دارفانی راوداع خواهد گفت،به وهم و اندیشهٍ دردناکی گرفتار آمده آرامش خود را از دست میدهد. او از خدایان تمنا میکند که برای مدت محدودی به روح انگیدو اجازه بدهند تا به روی زمین بیاید خدایان این خواهش وی را مورداجابت قرار میدهند. گیلغامیش با روح انگیدو ملاقات کرده،از او در رابطه با دنیای زیرین، دوزخ و حال و وضع ارواح مردگان درآنجا سئـوالات متعددی میکند از جوابهایی که میگیرد لرزه براندامش می افتد از آن پس گیلغامیش با آماج رهایی ازمرگ ویافتن رازحیات جاودان ،سیروسیاحتی دراز وپرماجرایی را درپیش میگیرد. سرانجام از کسی بنام “اوتاناپیشتیم”می آموزدکه رازحیات جاودان در گیاهیست که درته فلان دریاچه روییده است. گیلغامیش پس از بدست آوردن گیاه راهی سرزمین خویش میشود. او دربین راه درکنار برکه ای اطراق میکند و برای شستن بدن خود وارد آب میشود. دراین اثنا ناگهان ماری بسوی گیاه حمله برده آنرا می بلعد بدین ترتیب مار زندگی جاودان می یابدو گیلغامیش خسته ودرمانده با باری ازغم واندوه به شهر اوروک بازمیگردد. خدایان به گیلغامیش یادآوری میکنند که حیات جاودان تنها در انحصارآنان بوده، مرگ و فنا نیز سرنوشت گریز ناپذیر انسانها میباشد. لذا آنان باید با دریافتن زیباییهای حیات فانی،باعیش ونوش وباعشق به زن وفرزند زندگی در این جهان راشیرین و دلپذیر نمایند.

اکنون این داستان سومری را با میتولوژی خلقهای ترک زبان مقایسه می کنیم داستان گیلغامیش و افسانه های ترکمن همانگونه که مشاهده میکنیم، اساس داستان حول مسئلهٍ مرگ و زندگی میچرخد. درآن، جدال جدال دائمی بین انسان و حیوانات وحشی، انسان و دیو به تصویرکشیده میشود. این ویژگی یادآور داستانهای شرقی بوده، بویژه باافسانهٍ ترکمنی آق پامیٍق قرابت زیادی دارد. دراین افسانه نیزدخترشجاع بنام آق پامیق، پس از آنکه هفت برادرشکارچی اش پس ازیک مبارزهٍ بدست دیوان کشته میشود،برای یافتن رازحیات جاودانه وبخشیدن زندگی دوباره به برادرانش،سیروسیاحت متهورانه ای را آغازمیکند.او سرانجام با رهنمود پیرزن خردمندی آنرا در ترکیب شیر شترافسانه ای یافته،از طریق پاشیدن آن بر روی استخوانهای برادرانش به آنان حیات دوباره میبخشد. آنچه دراین افسانهٍ ترکمنی بویژه برجسته ومعنی داربه چشم میخوردبرجستگی نقش زن درآن میباشد این ویژگی شامل میتولوژی دیگرملتهای ترک زبان نیز میباشد. به احتمال قوی میتوان گفت که ریشهٍ افسانه به دوران مادرشاهی میرسد. این دوران به تصریح مورخین و باستانشناسان،درترکمنستان به ۴۰۰۰ سال پیش از میلادمسیح مربوطمیباشد. مساٍلهٍ مبارزه بین انسان وحیوانات وحشی و همچنین دیو و انسان نیزآن گونه که درداستان گیلغامیش میبینیم تار و پود تمامی قصه های ترکمنی را تشکیل میدهد. گیلغامیش وکوراوغلو شخصیتی که سومرولوگهابادرنظر گرفتن واریانتهای گوناگون این داستان برای گیلغامیش تصویرمی نمایند، به لحاظ خوی و خصلت، کردار و رفتار با شخصیت افسانه ای کوراوغلو قهرمان حماسی ملتهای ترک زبان تقریبا همانند میباشد. حتی عمرگیلغامیش نیزمانند کوراوغلو ۱۲۰سال ذکر ردیده است. رابطهٍ گیلغامیش بادنیای زیرزمین و ارواح مردگا ن، با واریانت ترکمنی این داستان همخوانی دارد. زیرا دراین واریانت نام کور اوغلو نیز گور اوغلی فرزند گور بوده از درون گوری تاریک پا به عرصهٍ جهان روشن میگذارد. داستانهای گیلغامیش و دده قورقوت هردوبه تبعیت از ۱۲ ماه سال از ۱۲ بخش تشکیل شده است. از سوی دیگرمبارزهٍ گیلغامیش با فرستادهٍ خدایان یعنی انگیدو، یادآور مبارزهٍ“ تپه گؤز”با عزراییل درداستان دده قورقوت میباشد. گیلغامیش باگاوی که ازسوی خدای آسمان “آنو”فرستاده شده بوددرآویخته آنرا ازپای درمی آورد. درداستان دده قورقوت نیز “بوغاچ” پسردرسه قیرآت” نیز به مدت چهل روزبدور. ازهرگونه نور و روشنایی در زیرزمین بسر میبرد خان با مبارزه و کشتن گاو سرکش بایندرخان نام و نشان می یابد به نظرمحققین ریشهٍ داستانهایی چون“اوغوزنامه”“دده قورقوت”و“کوراوغلو”به هزاران سال پیش میرسدکه طی قرون واعصار متمادی سینه به سینه گشته وبعدها یعنی درطول هزارهٍ اخیر نوشته شده است. ما صحت نطرات فوق رااز مسائل و موضوعاتی که در داستانها طرح میشود ،از وجود بقیای باورهای بسیار قدیمی مان ودرمجموع از فضای حاکم بر آنهامیتوانیم به سادگی ببینیم. داستان گیلغامیش نیز چنین مسیرتکاملی را گذرانده است. یعنی اصل این داستان که سومری میباشد ، بعدها توسط اقوام سامی بازسازی و بر حجم آن افزوده شده است حتی تعدادی از نامهای سومری قهرمانان داستان نیز جای خود به نامهای سامی داده است مثلانام-آننا الهٍ زیبایی سومریان درواریانت سامی داستان“ایشتار”میشود.

ما درموارد دیگرمثلا در مقایسهٍ“داستان نوح”بجا مانده ازکتیبه های سومری با واریانت همین داستان درمیتولوژی ترکهای آلتایی که هنوزهم با آیین های شامانی خود زندگی میکنند نیز مشاهده میکنیم علاوه بر موارد فوق الذک، بین نام شهرها و انسانهایی که درمتون سومری قیدگردیده است بانام شهرهای باستانی ترکمنستان وهمچنین نامهای اصیل ترکمنی نیزهمسانی های شگفت انگیز و پر معنی به چشم میخورد. بعنوان مثال نام خدای آسمان در نزدسومریان وهمچنین بزرگترین پرستشگاه شهر اوروک“آنو”با نام شهرباستانی“اٍنو”در۱۴کیلوم تری آشغابات”پایتخت جمهوری ترکمنستان واقع شده است، همسان میباشد. درعین حال تمدنی که ازسوی باستانشناسان در همین محل تثبیت گردیده و قدمت آن به هشت هزا رسال میرسد نیزدر بین مورخین دنیا با نام تمدن “اٍنو” شناخته میشود. نام شهرهای اور”و“ ا وروک سومری نیزبا نام شهرهای“اورگنچ(ترکمنستان) و اورمیه (آذربایجان) به احتمال قوی با هم رابطه دارند. کلمهٍ “اور،اورو در زبان سومری به معنی شهر وکلمهٍ “ اوروغ ”درزبان ترکمنی به معنی گروه خویشاوند ، قوم و طایفه میباشد. از آنجاییکه به تصریح باستانشناسان ومورخین اولین روستاها ازاسکان گروههای خویشاوند یعنی “اوروغ” پدیدآمده اند میتوان تصور کر دکه کلمات “اور، اورو” و“اوروغ” همریشه باشند. دررابطه با نامهای انسان آنچه توجهٍ مارا شدیدا بخود جلب میکنداین بود که هم در زبان سومری وهم در زبان ترکمنی کلمهٍ “آننا ”با ترکیب با کلمات دیگربعنوان نامهای مردانه وزنانه فراوان بچشم میخورد مثلاهمانگونه که دربالادیدیم“این-آننا” نام الهٍ زیبایی سومریان بود. نام یکی دیگراز زن خدایان سومری نیز“آننا-تو”میباشد. از نامهای بسیارمتداول زنانهٍ ترکمنی چون آننا گول ،آننا گوزل، آننا بی بی … میتوان نام برد. کلمهٍ آننا درزبان سومری به معنی خداو خدای آسمان میآید. درزبان ترکمنی نیزاین کلمه همین معنی رامیرساند. مثلا روزجمعه به ترکمنی آننا گونی” یعنی روز” آننا” میباشد. همانگونه که میدانیم درادیان رسمی خداپس از آنکه شش روز از کارآفرینش جهان فارغ میشود،روزهفتم رابه آسایش می گذراند و بهمین جهت نیزبعنوان روزخدا از تقدس خاصی برخوردارمیباشد. نتیجتا آننا گونی معادل روزخدابوده وکلمهٍ “آننا”  درمفهوم خدا میآید. ازسویدیگرهمانگونه که دربالا اشاره کردیم سومرشناسان متفق القولندکه فرهنگ و زبان اقوام سامی و از جمله باورهای دینی آنان چون موسویت ومسیحیت وحتی اسلامیت به شدت تحت تاٍثیر تمدن سومریان بوده است. لذا میتوان فرض کردکه نامهای آننا”“هاننا” دربین مسیحیان باید از طریق دین وارد زبان آنان شده باشد. یکی ازالقاب گیلغامیش این کلمهٍ مرکب در زبان“ قولی-آننا ” نیزهمسان یکی از نامهای متداول ترکمنی یعنی“آننا قولی” میباشد. معنی سومری “همنشین خدا، دوستدارخدا” میباشد. کلمهٍ مرکب“آنناقولی” نیزدر زبان ترکمنی، باتوضیحات فوق مفهوم بنده و دوست خدا را میرساندومعادل دیگرنامهای ترکی چون تانگری قولی (تانری قولی) ، خدای قولی الله قولی میباشد. همچنین نام “آننا بردی” (آننا وردی) معادل خدای بردی (خدا وردی) ویا الله بردی (اللهوردی) به معنی“خداداد میباشد. تعداد اینگونه نامهای مشترک بین زبانهای سومری و ترکی اندک نیست

حسن زنگیمارلئ

تورکستان جنوبی

تورکهای افغانستان؛ اوزبیک تورکمن ایماق قرغز قزاق تاتار هزاره افشار قزلباش غوری



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 آذر 1388    | توسط: ائلمان ارسوی    |    | نظرات()